:(
یه لحظه دوستم درباره درس یچی بهم گفت معلم گفت دوتا بیرون.....
منم یه لبخند زیبا تحویلش دادم و به سمت درخروجی رفتم خخخخخ......بعد زنگ تفریح خورد من کیکمو بردم تعارف کردم به همون معلم گفتم اشتی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟اصن یه وضی بود گفت ما قهر نبودیم دوساعت نصیحت کردم پشیمون شدم از تعارف کردن کیک....
انقد بیرون حال دادا کلی با دوستم مسخره بازی دراوردیم خندیدیم جاتون خالی:)
عاقا امروز امتحان جغرافی داشتیم مافک میکردیم شفاهیه امتحان نگو کتبیه یهو دیدیم با یه عالمه ورق مارو بردن تو سالن اجتماعات یه کلاس فوق العاده بزرگ که نمیشه سرتو تکون بدی.....
با چند نفر هماهنگ کردیم ورق خالی بدیم حالا نشیتیم سر امتحان موندیم کی بلند شیم یهو یکی از بچه ها بلند شد(سمیرا) هممون بلند شدیم اصن یه وضی معلم چشاش گرد شد یه قیافه چس هم به خودش گرفته بود ورقو دادیم و خارج شدیم اصن اینقد حال داد....
من دارم نگران میشم صفرام داره زیاد میشه:(
خخخخخخخخ درستش میکنم
بابای
ﺭﻭﺯﺍﻱ ﺗﻌﻄﻴﻞ ﺯﻧﮓ ﺳﺎﻋﺘﻤﻮ ﺭﻭی ﺳﺎﻋﺖ ﻫﻔﺖ ﺗﻨﻈﻴﻢ ﻣﻴﮑﻨﻢ…
ﺯﻧﮓ ﮐﻪ ﺧﻮﺭﺩ، ﭘﺎ ﻣﻴﺸﻢ ﺑﻬﺶ ﻣﻴﮕﻢ ﮔُ*ﻪ ﻧﺨﻮﺭ!
ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻣﻴﺨﻮﺍﺑﻢ
مدرسه بودیم
زنگ دوم بیکار خدایی وقتی بیکاریم انگار بال در میارم:)
بعد رفتیم نماز خونه یه حاجی اومده بود سخن رانی کنه.....این حاجی بیچاره رو ساعت هفت صبح بلند کردن اوردن مدرسه اخه این چکاریه
حالا قیافه حاجی چشما باد کرده دهن مهن نشسته صبحونم فک کنم نخورده بود....
موهاشم شونه نکرده بهم ریخته
ریشاش ایشا اصلاح نکرده....اصن حالم بهم خورد....
بعد اومدیم بیرون صلواتی میدادن چایی با خرما خرما دست یکی از دوستام بود هه فک کنم یه سینی رو ما خالی کردیم بردیم خوریدم با چایی انقد چسبیدا که نگو........تو هوای سردم بود
همین بای.....
شما که اینقدر سخت درس میدید و فکر میکنین ما همه فول فولیم
کو خوندی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ما هیچی نمیفهمیم...سوال دارم از شما عایا اون گام ب گام سر میز رو نمیبینی:)
تمام مدت از روی اون خوندیم و این طفل معصوم فکر کرده بود ما زرنگیم الهی یه جوری به عنوان بچه زرنگ نگامون میکرد....
خخخخخ بیچاره.....