امروز رفتیم مزار برگشتنی داشتیم میومدیم من لج کردم ناگت مرغ میخوام 4 تومنم  پول داشتم

به خواهرم گفتم 2و پونصده بریم بخریم عاثا رفتیم یدونه بزرگشو برداشتیم کوچیکارو ندیدیم

بعد خواهر کوچیکمم هزار تو جیبش داشت گف اینم داشته باش

رفتیم یهو گفت 6و پونصد گفتیم واستید از مامانم میگیریم

رفتیم به مامانم میگیم پول دبه میگه نیاوردم من به امید پول شما موندم

اخه مادر من یکم پول نباید بر داری هیچی دیگه شرفمون رفت خواهرم رفت شجاعت بخرچ داد گف مرسی نمیخوایم

حالا طرف فکر کرد گدا گشنه ایم تا خونه حرص خوردمو غر زدم یعنی  چی اخه:(

من ناگت میخوام صد سال سیاه از کنار مغازه یارو رد نمیشم:(